+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم تیر 1390ساعت 17:11  توسط نوا
|
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم شهریور 1389ساعت 1:9  توسط نوا
|
دوستای عزیزم رسیدیم به شبای قدر من فکر میکنم حتی اگه اعتقادیم نداشته باشیم بازم شبای قدر باید خیلی ارزش داشته باشن چون به نظر من حداقل سالی یه بار فرصتی پیش میاد تا به کارامون خوب فکر کنیم و مهمتر از همه با خدای مهربون خلوت کنیم بدون هیچ رو دروایسی .....امیدوارم بتونیم قدر شبای قدر رو بدونیم و برای همه ی ادما چه خوب چه بد بهترینها رو بخوایم.امیدوارم همه ی دعاهاتون و نماز و روزه هاتون قبول باشه . التماس دعا

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت 22:9  توسط نوا
|
سام خانوما اقایون

دیر اومدم راستش چون ماه رمضونه دسته خودم نیس همش تو فاز خوابم

وااااای هی میخوام بیام اپ کنم اما بی حالی نمیذاره که خلاصه الان بسیار تلاش کردمو اومدم.....راستی شماها در چه حالین ؟؟؟ ایش .....تنبلی کردم ترم تابستونی بر نداشتم بیشتر بی بر نامه شدم...

اااااااااااااااااااا راستی یه دخمل عمه داشتم اونم عروسی کرد که از همینجا بهش تبریک میگم

باز میگم خوبه این ماه رمضونی اون یعنی این دخمل عمه هه یه کار مفید انجام داده هه هه هه....

دمش گرم باز یه کار کرد بعد ماه رمضون یه عروسی بیفتیم....اخ جووووووووون...


......................حالا یه چیزی ایشالا اگه حوصله کنم میخوام تو پست بعد یه سری عکسای خوب که در موردشون توضیحم میدم براتون بذارم...

پس فهلا دوشتون دالم یه عالمه

بابای....
+ نوشته شده در جمعه پنجم شهریور 1389ساعت 2:35  توسط نوا
|
+ نوشته شده در جمعه پنجم شهریور 1389ساعت 2:16  توسط نوا
امشب از اشک غریب تو وقتی که چشمای من تره ....کاشکی میگفتی با من میمونی منو کم داری به من بگو به من بگو...واسهچی با من غریبه ای چی میشه باز عاشقم کنی نکنه دیگه منو نمیخوای دوسم نداری به من بگو به من بگو....گریه نکن تموم میشن یه روزی این فاصله هاطاقت بیار عزیز من..پیشم بمون چیزی نگو از رفتنت تنهام نذارعزیز من وقتیکه باشی دنیا قشنگه اروم میگیرم تا زنده ام با بودنت...این دل ویرون دوس داره هر شب بشنوه از تو عاشقشی
....نشون بدی با موندنت
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 22:53  توسط نوا
|
من برگشتم....با کلی گفتنی...که به وقتش میگم...الان بعد سحریه حوصله نوشتن ندارم
راستی ماه رمضونتون هم مبارک و نماز و روزه های خونده نخونده و خورده نخوردتونم قبول خدا جون....
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم مرداد 1389ساعت 6:3  توسط نوا
|
من دارم یه مدت میرم چین زودی بر میگردم فقط دلم گرفته برام دعا کنین.....
+ نوشته شده در یکشنبه سوم مرداد 1389ساعت 17:7  توسط نوا
|
کاش بر ساحل رودی خاموش..عطر مرموز گیاهی بودم چو بر انجا گذرت می افتاد...به سرا پای تو لب می سودم کاش چون برگ خزان رقص مرا ...نیمه شب ماه تماشا می کرد در دل باغجه ی خانه ی تو ...شور من...ولوله بر پا می کرد کاش جون یاد دل انگیز زنی...می خزیدم به دلت پر تشویش ناگهان چشم تو را میدیدم....خیره بر جلوه ی زیبایی خویش کاش.............
فروغ فرخزاد...ف.ف
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم تیر 1389ساعت 22:22  توسط نوا
|
دیروز با دوستم سمیرا رفتیم پارک هوا خوری

.....بعد یهو پسر فالیه پرید جلومونو گفت تورو خدا یه فال بگیر خلاصه منم چونه زدمو یکی برا دوستم و یکی برا خودم گرفتمو پسره کلی سرخوش دوویید و رفت .....بعدش که ما اومدیم این فالارو باز کنیمو بخونیم....دیدیم به به جفتشونم یکیه ....غم مخور و محنت گشیدیو میاد و میره و خلاصه ازین حرف

.....دوستم گفت عجب.....ولی من خندیدمو گفتم من میدونم پسرک تو این هوای گرم کلاه گذاشت اما خوشحالم....ا

....دوستم گفت:ااااا ....گفتم از این که اجازه دادام یه پسر کوچولو فک کنه
خرم کرده و الان خوشحاله خوشحالم
موقع برگشتنم دیدیم باز پسرک اونوراس منم از رو نرفتمو بهش گفتم خدایی یه کپی گرفتیا حداقل تنوع رو هم در نظر بگیر و خندیدیمو اومدیم خونه
.....
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم تیر 1389ساعت 17:44  توسط نوا
|
۱.یکی را دوست میدارم ولی افسوس او هرگز نمیداند نگاهش میکنم شاید بخواند از نگاهم....ولی او هرگز خواندن نیاموخت... ۲.به برگ گل نوشتم من که او را دوست میدارم ولی افسوس که او گل را به زلف کودکی اویخت تا او را بخنداند.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم تیر 1389ساعت 14:3  توسط نوا
|
من باید کلی حشره جمع کنم تا اخر تابستون..........وای.......اگه کسی خواست کمک کنه میتونه اعلام امادگی بکنه ....مرسی


+ نوشته شده در شنبه نوزدهم تیر 1389ساعت 13:4  توسط نوا
|
چند نکته چه...:۱.قهوه بخورید تا سالم بمونید. ۲.کاهو بخورید تا استرستون کم بشه ایشالا ۳.انبه بخورید تا رنگ چهرتون باز شه ۴.اگه کلم بخورید احساس سیری میکنید و مجبور نیستین دیگه همه ی این بالاییارو بخورین در نتیجه نقش مهمی در زمینه ی صرفه جویی خواهین داشت ان شااله...............................
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم تیر 1389ساعت 13:16  توسط نوا
|
سلام به همهی اونایی که اومدن و نیومدن.................... خیلی وقت بود نیومده بودم درگیر امتحانا بودم که تموم شد با یه سری نمره های خیلیییییییییی مامان

وایییییییییی........

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم تیر 1389ساعت 12:43  توسط نوا
|

اهل دانشگاهم رشته ام الافيست جيبهايم خالي ست پدري دارم حسرتش يک شب خواب! دوستاني همه از دم ناباب و خدايي که مرا کرده جواب. اهل دانشگاهم قبلهام استاد است جانمازم نمره! خوب ميفهمم سهم آينده من بيکاريست من نميدانم که چرا ميگويند مرد تاجر خوب است و مهندس بيکار وچرا در وسط سفره ما مدرک نيست! (چشم ها را بايد شست جور ديگر بايد ديد) بايد از آدم دانا ترسيد! بايد از قيمت دانش ناليد! وبه آنها فهماند که من اينجا فهم را فهميدم من به گور پدر علم و هنر خنديدم
+ نوشته شده در یکشنبه دوم خرداد 1389ساعت 21:23  توسط نوا
|

اینم فقط واسه داداشی..........حالا بزن قلو به به
+ نوشته شده در جمعه دهم اردیبهشت 1389ساعت 15:30  توسط نوا
|
+ نوشته شده در جمعه دهم اردیبهشت 1389ساعت 15:12  توسط نوا
|